چه فریبت داد لعنتی؟
موهای بلوند؟ ماتیک لب ها؟ لاک ناخن ها؟
من در حال سقوطم ...جاذبه ی سیاهی اس پیک مرا درون خود میکشد
در حالی که حکم دل است!
پس چرا اس حکم دست من نیست؟
اه من چقدر احمقم...موهای بلوند, ماتیک لب ها,لاک ناخن ها, دل حاکم را از
من ربود
پس چرا سایه ی سیاه غلیط دور چشمان مشکی ام را نمیبینی؟
چرا تار های سفید موهایم را میان انبوه پرهای کلاغ نمیبینی؟
این ها نتوانست فریب دهد؟
چرا روزه ی کلام گرفته ای؟
هاه چه اسان توانست با عشوه هایش دلت را تصاحب کند...لعنت
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 15:40 توسط sara
|
بعضی ها میگویند دنیا در برابر اتش به پایان میرسد...بعضی ها میگویند در برابر یخ...با طعمی که من از شورو شوق چشیده ام با ان هایی که اتش را ترجیح میدهند موافقم...اما اگر بنا باشد دوباره فرو بریزد فکر میکنم به اندازه ی کافی نفرت را میشناسم که بگویم یخ برای نابودی یک دنیا کافیست و کفایت میکند...